از تله اسکرین تا رویانما
آرزو نوری
1)جورج اورول در اثر معروف خود، « 1984 »، از دستگاهی به نام « تله اسکرین» صحبت کرده بود، دستگاهی که به طور هم زمان، هم گیرنده بود و هم فرستنده. تله اسکرین ضمن این که برنامه های حزب را برای مخاطب پخش می کرد، اعمال، رفتار و صداهای او را ضبط می نمود تا حزب بتواند تک تک افراد را تحت کنترل درآورد. وقتی این کتاب را میخواندم فکر کردم فن آوری تا چه حد می تواند ترسناک و بزرگ باشد. بعد یادم افتاد که برای زندگی در عصر حاضر که رفاه جزو حداقل های آن است ناچاریم از سمت کار یدی به سمت کار ذهنی برویم. همه چیز در دنیای دو رقمی ها تکرار می شود، دنیای صفرها و یکها! و این صفر و یک، آنقدر قدرتمند اند که جهان را از تعاملات و حرکت های فیزیکی به سمت دنیایی مجازی و تخیلی ببرند. این حرکت بی وقفه و تند پا است.
چند سال بعد هم صحبت از دستگاه جدیدی خواهد بود، چیزی که در تکامل یافته ترین شکل آن، روی دیوار خانۀ شما نصب خواهد بود و کنترل آن در دستان ذهن شما به هر سو خواهد چرخید. دستگاهی که من دوست دارم آن را «رویا نما» بخوانم.
2)خسته از یک کوهنوردی سخت به خانه بازمی گردید. از در که وارد می شوید روی دیوار روبرویی، تلوزیون صفحه تختی است که دارد نرم نرمک، روزی را که پشت سر گذاشته اید به نمایش می گذارد.
شما را نشان می دهد که چطور موقع پریدن از روی تخته سنگی کم مانده بود بیافتید. دوباره شما را نشان می دهد، اینبار وقتی از روی تخته سنگی افتادید و پایتان صدمه دید. تصویر اول واقعیت است و تصویر دوم، ترسی که برای یک لحظه از ذهن شما گذشته است:« اگر می افتادم!»
تلوزیون رویانما، لحظه به لحظه، اندیشه ها، خاطره ها، فکرها، ترس ها و خواسته های شما را به تصویر می کشد. بعضی ها را روشن و واضح، بعضی ها را مات تر و مبهم تر.
بعد از خوردن یک نوشیدنی خنک روی تخت دراز می کشید و زل می زنید به رویاهای خودتان. البته می توانید رویاهایتان را دستکاری کنید. چیزی که بین دوستان به «بازی فکر» معروف است. بازی فکر نوع جدیدی از بازی های رایانه ای است که در آن، محیط بازی، رویاهای شماست. خاطرات گذشته شما، آرزوهای فردا و اتفاقات و دغدغه های امروز.
به گذشته برمی گردید، به مدرسه ای که در آن درس خوانده اید. اینبار سوال هایی را که آن روزها از شما پرسیده شده و جواب نداده اید جواب می دهید. به امروز صبح برمی گردید، وقتی رئیستان سر شما داد زد و از روی ناچاری ساکت ایستادید. حالا مقابله به مثل می کنید و با کمی خشونت جواب اش را می دهید. به آینده می روید و فردا را طوری که دوست دارید می سازید، همه چیز را به شکلی که ایده آل شما است می بینید. علاوه بر این، قادرید با شخصیت های تخیلی در سرزمین های جدید جولان دهید .
«بازی فکر» محبوب ترین بازی دوران است.
3)آنچه که برایتان تصویر کردم نه تنها دور از واقعیت نیست بلکه به طرز شگفت انگیزی جذاب و وسوسه انگیز است. این تصویر وعده های خوبی برای بازیکنان دارد اگرچه کار بازیسازها را سخت تر و تخصصی تر می کند.
جرقه اولیه این اندیشه، برای من و کسانی مثل من، زمانی زده شد که مطبوعات و سایت های اینترنتی، از چند سال قبل به تحقیقاتی که درباره «خواندن افکار» بود توجه نشان دادند و خبرهایی از این دست را با اشتیاق دنبال نمودند.
جالب بودن این خبر برای شخص من و خوانندگان مجله ما، ناشی از ارتباطی است که بین تحقیقات مربوط به بازی های رایانه ای و نمونه های مورد مطالعه وجود دارد. دانشمندان مرتبط با این پروژه در تحقیقات خود از افرادی که معمولا به بازی های رایانهای می پردازند استفاده کردند و از این افراد خواستند واقعیت های فرضی را که در بازی های رایانهای مشاهد کرده اند در ذهن خود مجسّم کنند و در پی آن، نوع خاصی از فعالیت های مغزی را در مغز این افراد مشاهده کردند و مکانی از مغز را که این افراد برای تخیلات خود از آنقسمت استفاده کرده بودند، ردیابی نمودند.
4)سه کشور آمریکا، ژاپن و انگلیس بیشترین فعالیت را در زمینۀ تحقیقات مربوط به خواندن فکر دارند. محققان انگلیسی با استفاده از یک اسکنر مدرن که جریان خونی انسان را ارزیابی می کند توانسته اند فکر یک فرد داوطلب را مورد ارزیابی قرار دهند. در این تحقیقات به یک سری از بازیکنان بازیهای رایانه ای تصاویر سیاه و سفید متفاوتی نشان داده شد. رایانه، تغیرات جریان خون را اندازهگیری میکرد و اطلاعات را ذخیره می نمود، بعد تصاویر به رایانه نشان داده شد و جالب است که رایانه با پردازش اطلاعات مربوط به جریان خون در مغز، توانست تصاویر نشان داده شده را بازسازی کند!
محققان آمریکایی نیز در مطالعه خود، الکترودهایی در داخل جمجمه دو بیمار که جراحی شده بودند قرار دادند تا واکنشهای سلولهای قشر شنوایی مغز را به هنگام تماشای کلیپی از یک فیلم مشاهده کنند. دانشمندان توانستند با استفاده از رایانه بخشی از صحنه فیلم را از بخش دیگر آن تشخیص دهند و در مورد صدا هم، نوع صدا را از نوع دیگر آن مشخص کنند. نتایج قابل توجه و اظهار نظرهای دیگری هم از مجموع تحقیقات این موضوع به دست آمد:
- بر اساس اظهار نظر پژوهشگران، این فناوری در آینده خواهد توانست رؤیاهای یک فرد را هنگامی که او خوابیده است، به نمایش بگذارد.
- محققان اعلام کردند می توان اطلاعات ذخیره شده در برخی قسمت های مغز را که هیپوکامپ نام دارد از طریق عکسبرداری از مغز مطالعه کرد.
- دانشمندان دريافتند مي توان حافظه فضايي را با يک دستگاه اسکن مغزی خواند. از اين رو پيش بيني اينکه يک فرد، خود را در چه مکانی تصور می کند، بدون اينکه از او سوال شود، امکان پذير می شود.
- رایانه می تواند با مشاهده تصاویر اسکن مغزی افراد تشخیص دهد آنها در هنگام تصویربرداری از مغزشان به چه کلمهای می اندیشیده اند.
- و...
5) واقعا نمی دانم چقدر طول خواهد کشید که این تصاویر سیاه و سفید اسکن شده، به تصویر رنگی قابل تشخیصی تبدیل شود و چقدر طول خواهد کشید که ذهن فرد، روی این تصاویرکنترل پیداکند، اما به احتمال زیاد،این پدیده هم مانند تمام پدیده ها همراه با حاشیه هایی خواهد بود.برخی این پدیده را وحشتناک خواهند پنداشت و برخی دیگر از آن پشتیبانی خواهند کرد.
همین حالا هم، کسانی هستند که جسته و گریخته نظر می دهند. میگویند چنین دستگاهی در آینده به حریم خصوصی مردم وارد خواهد شد یا يك نهاد امنيتی با مجهز شدن به چنین دستگاهي به مچ گيري ذهني از مجرمان خواهد پرداخت.
بعضیهای دیگر کاربردهای مفیدتری برای این فناوری پیش بینی می کنند. آنها معتقدند در حوزه هنر و طراحی، خواهیم توانست تصاویر ذهنی هنرمندان را ببینیم و با استفاده از آن، آثار هنری مختلفی خلق کنیم. افراد فلج خواهند توانست با استفاده از يك رايانه فكرخوان با يكديگر ارتباط برقرار كنند. با کمک این فناوری قادر خواهیم بود وارد خاطرات بیمار شویم و آنها را مانند یک فیلم سینمایی ببینیم و به علت یابی بیماری بپردازیم.
ناگفته پیداست که تمام این پیش بینی ها، دو روی یک سکـۀ واحد اند. فن آوری هایی مانند«رویانما» که ما را قادر به خواندن فکر و تولید مجدد آن به شکل تصویر میکند، می تواند همانقدر که ترسناک است خوب و مفید باشد. پس بهتر است بحث کردن راجع به مزیت ها و معایب آنها را به بعد موکول کنیم و با گشاده رویی تمام با چنین محصولی روبرو شویم. صبر کنیم تا «رویانماها» بیایند و وقتی وارد زندگی ما شدند، درباره آنها نظر بدهیم.
نمی دانم گزارش ماهنامه ما درباره تولد «رویانماها» در کدام شماره ماهنامه و به قلم چه کسی خواهد بود ولی امیدوارم هر چه زودتر چنین روزی را ببینیم.
ماهنامه گزارش/ شماره 213/ آبان 88